lروش مشكل گشايي
lكارگاه آموزشي سوم
lروش مشكل گشايي
l(حل مساله)
lزندگي زيباست
lآري , آري, زندگي زيباست زندگي آتشگهي تابنده , بي همتاست
lگر بيفروزيش, رقص شعله ها پيداست ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
lبرای من اثبات يا حل آن قضيه يا اين مساله مهم نيست. من تنها ميخواهم انديشه های او (خدا) را بدانم
(آلبرت انيشتن)
(آلبرت انيشتن)
lيادگيري از طريق :
lحل مساله
lمشكل گشايي
lمعلم امروز
lدر فرايند تدريس معلم بايد مشكل ساز باشدنه مشكل گشا
lاو در هر جلسه بايد با مشكلي به كلاس بيايد
lمشكلي كه شاگردانش بايد آن را حل كنند نه صرفا خود او
lامروزمعلم ديگر TAECHERنيست اوCOUNSELLOR است.
lامروزه معلم ديگر مشكل حل كن نيست . او ديگر نمي آموزاند.
lاوكمك ميكند تا شاگردانش بياموزند كه چگونه بياموزند.
lاو كمك ميكند تا شاگردانش طريقهي انديشيدن را بياموزند نه انديشه ها را
lبا دانش آموزان چه مي كنيم؟
lبيشتر دانش آموزان ما روش فكر كردن را نمي دانند.
lبه دانش آموز مي گوييم بخوان
lاما نمي گوييم چگونه بخوان
lمي گوييم فكر كن
lاما نمي گوييم چگونه فكر كن
lبدين گونه ما ذهني در يك« كفش چيني »تحويل مي دهيم
lمثال:
lدانشجوياني كه نمي توانند يك مقالهي درسي بنويسند و فقط بايد كپي كنند.
lتاريخ مصرف مدارك
lراه هاي جمع آوري اطلاعات
lفراگيري به شكلهاي مختلف صورت ميگيرد. گاهي آنچه را ميبينيم، ميشنويم، ميخوانيم ، تجربه ميكنيم، به خاطر ميسپاريم. مثلاً شمارههاي تلفن، نام خيابانها، نام پايتختها، نام پادشاهان، قسمتهاي مختلف يك سلول و بسياري چيزهاي ديگر را در ذهن خود ضبط ميكنيم و در صورت لزوم آنها را به ياد ميآوريم.
lدر پارهاي موارد يادگيري از راه تقليد صورت ميگيرد. مثلاً با مشاهدة طرز انجام دادن يك آزمايش شيميايي يا يك فن مكانيكي، چگونگي آنها را ميآموزيم. تقليد از الگو كه يكي از شيوههاي يادگيري است و از بدو طفوليت تا خاتمة عمر ادامه دارد، به قسمت عمدهاي از رفتارها ، نگرشها و به طور كلي شخصيت ما شكل ميدهد.
lگاهي فراگيري براساس آزمايش و خطا انجام ميگيرد، مثلاً كودك بتدريج براساس تجارب شخصي خود متوجه ميشود كه به آتش نبايد دست زد.
lيادگيري به طريق مشكل گشايي
lبالاخره شكلي ديگري از يادگيري آن است كه نخست با مشكل يا پرسشي مواجه ميشويم، سپس مشكل را به اجمال بررسي و بعد تعريف ميكنيم، حدود و ابعاد آن را مشخص ميسازيم. اطلاعاتي را دربارة آن جمعآوري ميكنيم، براساس اين اطلاعات در ذهن ما راهحلها يا فرضيههايي شكل ميگيرند، فرضيههاي خود را به معرض آزمايش ميگذاريم و براساس آزمايش نتيجهگيري ميكنيم. اين روش يادگيري شالودهي الگوهاي مشكل گشايي است
lاهداف رفتاري
l، 1 ـ ضمن انجام دادن يك فعاليت مشكل گشايي، با توجه به شواهد موجود، ويژگيهاي مهم جامعهاي را توصيف كنيد.
l2 ـ مراحل مشكل گشايي را نام ببريد و هر يك را در دو سطر توصيف كنيد و چنانچه به عنوان مثال راه حل مشكلي را در اختيار داشتيد، مراحل آن را تشخيص دهيد.
l3 ـ در صورت داشتن نمونههاي مشكل گشايي به شيوة كاوشگري، بررسي شواهد و استقرا، مراحل تدريس، چگونگي واكنش معلم، ماهيت روابط ميان گروهي و منابع و شرايط لازم هر يك را تشخيص دهيد و سه شيوة آموزشي مربوط به الگوي مشكل گشايي از راه استقرا را توصيف كنيد .
lفعاليت يكم
lپس از انجام دادن اين فعاليت مشكل گشايي از شما انتظار ميرود كه بتوانيد، با توجه به شواهد موجود، ويژگيهاي مهم جامعهاي را توصيف كنيد.
lواژههايي را كه در زير ميبينيد مردمي به كار ميبرند كه در يكي از مناطق كرة زمين زندگي ميكنند. اين كلمات از ميان واژگان آنان انتخاب شدهاند و متداولترين واژههايي هستند كه آنان در مكالمههاي روزمرة خود به كار ميگيرند. با توجه به اين واقعيت كه واژگان مستعمل يك جامعه نشان دهندة خصوصيات عمدهآن جامعه است، آيا ميتوانيد، با مطالعة دقيق اين واژهها، سه خصوصيت مهم زندگي اين مردم را حدس بزنيد؟ حدس (حدسهاي) خود را در جايي يادداشت كنيد. توجه داشته باشيد كه درك قسمت عمدهاي از اين بخش مستلزم انجام دادن اين فعاليت مشكل گشايي است و توصيه ميشود كه قبل از شروع فعاليت مطالب بالا را به دقت بخوانيد
lواژه هاي متداول
l
lخصوصياتي را كه نام بردهايد با خصوصياتي كه ما براساس همين واژهها حدس زدهايم مقايسه كنيد:
lمردم اين سرزمين احتمالاً مذهبي هستند، چون در اين فهرست واژههايي نظير خدا، پيامبر، روز مذهبي، دعا خواندن و گناه به چشم ميخورد. علاوه بر اين، به نظر ميرسد كه آنان پيرودين اسلام باشند؛ زيرا كلماتي نظير الله (Allah)، قرآن و مسجد در گفتگوهاي آنان متداول است. از طرفي براي آنان جمعه روز مذهبي به شمار ميرود.
lشايد اين مردم اعتقادات خرافاتي نيز داشته باشند؛ زيرا واژههايي از قبيل جن، شيطان و جادوگر در اين فهرست ديده ميشوند.
lممكن است كشاورزي و دامداري از كارهاي اصلي اين مردم باشد، چون نام حيواناتي نظير گوسفند، بز، گاو، اسب، مزرعه و واژة فصل باراني در ميان واژههاي بالا به چشم ميخورد.
lاز واژههايي نظير قانون، ماليات، مأمور ماليات و مدير مدرسه چنين استنباط ميشود كه مردم اين سرزمين نوعي حكومت رسمي دارند.
lدر اين فهرست واژههايي مانند چانه زدن، ارزان، فروختن، فروشنده، توافق و نعل ساز نشان ميدهند كه در اين جامعه داد و ستد اقتصادي صورت ميگيرد و عدهاي پيشهور هستند.
lاز واژههاي چادر و شتر ميتوان استنباط كرد كه اين مردم احتمالاً زندگي ايل نشيني دارند.
lبالاخره واژههايي نظير مادربزرگ، عمه و برادر در اين فهرست حاكي از آن است كه احتمالاً در ميان آنان سازمان خانواده گسترده است.
lشكل كلي اين خصوصيات از ديدگاه ما عبارت اند از :
lـ مذهبي و مسلمان بودن
lـ اعتقاد به خرافات و جادوگري
lـ اشتغال به كار كشاورزي و دامداري
lـ دارا بودن حكومت رسمي
lـ آشنايي با داد و ستد اقتصادي
lـ ايل نشيني
lـ دارا بودن خانوادة گسترده
lعملكرد فراگير در روش مشكل گشايي
lفراگير در يادگيري از طريق مشكل گشايي. با بهرهگيري از تجارب و دانستههاي پيشين خود، در باب رويدادهاي محيط ميانديشد تا مشكلي را كه با آن مواجه شده است به نحو قابل قبول حل كند.
lدر واقع، مطابق الگوي مشكل گشايي، فراگير را در وضعي قرار ميدهيم كه از راه پژوهش و كاوش، فرضيههاي خود را ، به مدد شواهد موجود يا گردآوري شده،بيازمايد و از آنها شخصاً نتيجهگيري كند و ضمن رسيدن به اين هدف از نحوة دانشاندوزي و جمعآوري اطلاعات نيز آگاه شود.
lاگر اين تصوير ,از اين كشور گرفته شده باشد با ديدن آن كدام يك از فرضيه هاي شما تاييد مي شود؟
lمراحل مشگل گشايي
l1- طرح و بازنمايي مشكل(تدوين و تعريف مساله)
l2- فرضيه سازي
l3-آزمودن فرضيه
l4- تفسير و نتيجه گيري
l5- تعميم و كاربرد يافته ها و نتايج
lطرح و بازنمايي مساله
lمسئله يا مشكل را ميتوان از طريق فيلم، اسلايد، نوار شنيداري، به صورت شفاهي يا نوشته، ترسيم شكل روي تختة سياه، تشريح يك آزمايش، ارائه يك داستان نيمه تمام و غيره عرضه كرد. انتخاب مسئله مناسب براي شروع تدريس يكي از مهمترين گامها به شمار ميآيد. اگر مسئله توجه فراگيريان را جلب نكند، يا براي آنان به اندازة كافي برانگيزنده نباشد، كاربرد اين الگو دشوار ميشود.
lروشهاي طرح و بازنمايي مساله
lطرح و بازنمايي مساله
lنكاتي كه در طرح مساله بايد رعايت شود
l1-نوع مشكل يا مسئله از نظر زمان، مكان و محتوا با خصوصيات فراگير هماهنگ باشد.
l2-مسئله بايد پاسخ پذير و حل آن براي فراگيران امكانپذير باشد؛ فراگيران بايد، با توجه به اطلاعات خود و اطلاعاتي كه دربارة مشكل جمع ميكنند و نيز با توجه به قابليتهاي ذهني خود، بتوانند عمل مشكلگشايي را با موفقيت انجام دهند و به نتيجه برسند
lفرضيه سازي
lمنظور از فرضيهسازي ارائة حدسهايي براي يافتن راه حل مسئله است.
l فرضيههاي اوليه براساس نگرشها و شناخت پيشين فراگير و شواهدي كه در اختيار وي گذاشه ميشوند در ذهن او شكل ميگيرند.
lدر نمونة قبل ميان واژههاي الله، قرآن ، روز جمعه، مسجد و پيغمبر نوعي ارتباط مشاهده ميشود كه فراگير با دريافتن آن به يك استنباط كلي ميرسد
l
lنكاتي كه در فرضيه سازي رعايت شود.
lبراي موفقيت در فرضيهسازي، بايد سه نكته در نظر گرفته شود:
lاول اينكه هر فراگير بايد دادهها و شواهد موجود را براساس معيارهايي طبقهبندي كند. شما در جريان مسئلة پيشين احتمالاً واژههايي نظير مزرعه، فصل باراني، ماهيگيري، گوسفند و شتر را، در ذهن خود، در يك رديف يا طبقه قرار داديد.
lنكتة دوم اين است كه فراگير بايد، براساس طبقهبندي، روابط ميان دادههاي موجود را در هر طبقه درك كند تا ذهن او برا ي رسيدن به يك استنباط كلي آماده شود؛ مثلاً زندگي اين مردم بر شالودة اقتصاد كشاورزي است مسلمان هستند و احتمالاً نوعي حكومت رسمي دارند.
lسوم اينكه فراگير بايد بتواند استنباطهاي كلي خود را بروشني بيان كند.
lآزمودن فرضيه
lمرحلة آزمودن فعاليتي است آگاهانه كه در آن اطلاعات و دادهها تحليل. تركيب و ارزشيابي ميشوند.
lدر واقع فرضيه آزمايي مهمترين مرحلة مشكل گشايي است
l. هنگامي كه مردم را در مسجدي در حال دعا ميبينيد، فرضية اول شما در مورد مسلمان بودن آنان تأييد ميشود
lنتيجه گيري
lفرايند مشكل گشايي بايد به نتيجه منتهي شود و بدون نتيجهگيري مشكل گشوده نميشود
lهنگام نتيجهگيري رعايت كردن دو نكته اهميت دارد:
l اول اينكه هر فراگير شخصاً بتواند تشخيص بدهد كه شواهد موجود تا چه اندازه در اثبات درستي يا نادرستي فرضيهها او را ياري ميكند؟
lدوم اين است كه فراگير هميشه به خاطر داشته باشند آنچه امروز به عنوان حقايق علمي ميپذيريم براساس شواهدي قابل قبول است و اي بسا كه پس از گرد آمدن اطلاعات و يافتههاي جديد به نتيجههاي ديگر برسيم.
lتعميم و كاربرد يافته ها
lاگر مشكل گشايي با موفقيت انجام گيرد. شناخت حاصل از آن قسمتي از دانش فراگير ميشود كه وي در حين ارزشيابي مسائل مشابه آن را به كار ميگيرد.
lاگر ويژگي هاي زندگي مردم اين كشور را بشناسيد، در واقع ذهن شما براي شناخت فرهنگهاي مشابه آماده ميشود. وقتي كه شناخت كسب شده را به موقعيت جديد تعميم ميدهيد، درستي يا نادرستي آن را دوباره ميسنجيد.
lانوع الگوهاي مشكل گشايي:
lمشكل گشايي به شيوة كاوشگري
lمشكل گشايي به شيوة بررسي شواهد
lمشكل گشايي به شيوة استقرا:شامل:
l1-مفهوم سازي
l2- تعميم دادن
l3- كاربرد تعميم ها
lمشكل گشايي به روش كاوشگري
lطرح مشكل از طرف معلم يا شاگرد به صورت پرسشي
lجمع آوري اطلاعات به كمك سوال هايي كه شاگرد از معلم دارد
lپاسخ هاي غير مستقيم معلم(بلي – خير)
lهدايت معلم در طي پاسخ ها به طرفي كه شاگرد خود فرضيه بسازد, بيازمايد و خود نتيجه گيري كند
lدر آخر پس از به نتيجه رسيدن , تبيين مراحل رسيدن به نتيجه ( توسط معلم ودانش آموز
lمثال صفحهي 52 تا 54
lمثال كاوشگري
lدر كلاس درسي هستيم كه معلم پشت ميز در مقابل شاگردان ايستاده است و آزمايشي را براي آنان تشريح ميكند، روي ميز دو ظرف استوانهاي مدّرج كه كاملاً از نظر اندازه وشكل با هم يكساناند، ديده ميشود. در هر يك از اين دو ظرف دقيقاً صد ميليليتر مايع شفاف وجود دارد. معلم استوانههاي مدرج را با دو دست بالا نگه ميدارد و به شاگردان نشان ميدهد . سپس مايع يكي از اين دو ظرف را در ديگري خالي ميكند و آن را تكان ميدهد تا دو مايع به خوبي به هم بياميزند. شاگردان كلاس انتظار دارند كه حجم دو مايع به هم آميخته به دويست ميليليتر برسد، ولي با تعجب ميبينند كه درجةاستوانه فقط 175 ميليليتر را نشان ميدهد.
lدر واقع حجم اين دو مايع 25 ميليليتر از آنچه انتظار ميرفت كمتراست. يكي از شاگردان سؤال ميكندكه بقية مايع چه شد؟ در پاسخ اين سؤال معلم مي گويد براي اينكه به جواب برسيم شما ميتوانيد دربارة اين مسئله از من سوال كنيد به شرطي كه پرسشهاي شما طوري باشند كه بتوان به آنها پاسخ آري يا نه داد و احتياج به توضيح نداشته باشند ضمناً تعداد پرسشها محدود نيست و هر يك از شما ميتواند سؤالهاي بسياري را عنوان كند
lسوالات دانش آموزان
lسياوش: آيا هر دو استوانة مدرج يك اندازه هستند؟ معلم: نه
lسياوش : آيا يكي از اين دو استوانه ترك دارد ؟ معلم: نه
lفريدون: آيا اين مايع شفاف و بيرنگ آب است؟
lمعلم: ميتواني اين سؤال را به صورت دقيقتري مطرح كني؟
lفريدون : آيا اين دو مايع با هم فرق دارند؟ معلم: نه
lفريدون : آيا فقط يكي از آنها آب است؟ معلم:بله
lرجب : آن يكي سركه است؟ معلم: نه
lادامه
lفريدون: من بگويم؟
lمعلم: بسيار خوب بگو.
lفريدون : شما مايع دو استوانة مدرج را كه در يكي آب و در ديگري الكل بود به هم آميختيد. حجم دو مايع به هم آميخته 175 ميليليتر شد؛ يعني 25 ميليليتر كمتر از مقداري كه ما فكر ميكرديم. حالا ميخواهيم بدانيم چرا؟
lرجب: ما ميدانيم كه اين دو استوانه سالم هستند و وقتي كه شما دو مايع را روي هم ميريختيد چيزي از ظرف بيرون نريخت.
lاحمد: دماي هر دو مايع با هم مساوي و اندازة دماي اتاق بود حال ميخواهيم بدانيم چرا حجم اين دو مايع كم شده است.
lمشكل گشايي به روش بررسي شواهد
lاطلاعات علمي را به صورت قاطع و ثابت ارائه ندهيد
lدر آغاز تدريس ميتوان تحقيقي را كه كه يك پژوهشگر انجام داده است عيناً براي فراگيريان بيان كرد. لازم است كه در اطلاعات داده شده نكتة مبهمي گنجانده شود، يا نكتهاي ناگفته بماند، تا فراگيران وجود مسئلهاي را حس كنند.
lهدف اين روش آموختن واقعيت ها نيست . آموختن روش رسيدن به آنهاست.
lاين روش همان روش شرلوك هلمز است
lمثال آخرين صفحهي كتاب
lمثال : شواهد
lآيكمن پزشك هلندي, در سال 1890 براي مطالعه در بارهي بيماري بري بري به جزيرهي جاوه مسافرت كرد. در اين سال عدهي زيادي از ساكنان اين كشور به اين بيماري مبتلا بودند و ميزان تلفات ناشي از ان رو به افزايش بود. آيكمن متوجه شد در يكي از زندانهاي جاوه نيز اكثر زندانيان به آن مبتلا هستند. علاوه بر اين مرغهايي كه داخل زندان هستندعلايم اين بيماري را نشان مي دهند در حالي كه مرغ هاي بيرون زندان سالم بودند.
lآيا ميتوانيد حدس بزنيد, چرا مرغهاي داخل زندان در مقايسه با مرغ هاي بيرون بيشتر به اين بيماري مبتلا بودند؟
lادامهي داستان
lآيكمن حدس مي زد كه اين بيماري به نوع تغذيه مربوط است. او مي دانست كه تنها غذاي مرغ هاي داخل زندان باقيماندهي داخل زندان باقيماندهي برنجي است كه زندانيان از آن تغذيه ميكنند, در حالي كه غذاي مرغ هاي خارج از زندان از مواد مختلف تشكيل شده است. از سوي ديگر , ايكمن آگاه بود كه عده اي از مردم اين منطقه قبل از پختن برنج , شلتوك و پوست مياني آن را جدا مي كنند.تا از فاسد شدن آن جلوگيري جلوگيري شود.غذاي زندانيان نيز از اين نوع برنج فراهم مي شد.
lآيا مي توانيد آزمايشي طرح كنيدكه در آن وجود رابطه بين تغذيه از برنجي بخصوص و بيماري بري بري ثابت شود؟
lمشكل گشايي به روش استقرا
lروش بيكن
lفعاليتهاي ذهني را در سه سطح متفاوت متمايز شود و براي هر يك از آنها شيوة آموزش خاصي وجود دارد.آنها عبارتند از:
l1- مفهوم سازي
l2- تعميم دادن
l3- كاربرد تعميم ها
l1- مفهوم سازي
lهدف شيوة اول، كه در واقع براساس سادهترين فعاليت ذهني ارائه شده است، به مفهوم سازي در ذهن فراگير مربوط است
l بدين معني كه فراگير نخست فهرستي از واژهها، اجسام، حيوانات و غيره را نام ميبرد
lو سپس آنها را براساس تفاوتها و تشابهاتي كه دارند طبقهبندي ميكند
lوبراي هر طبقه مفهومي در ذهن خود انتزاع ميكند و آن را پيشنهاد ميكند.
lدراين جريان، فراگير از مثالهاي جزئي،مفهومي انتزاعي ميگيرد و سپس از تركيب آنها به مفاهيم كليتر دست مييابد. مفهوم سازي يكي از گامهاي مهم هر گونه تفكر بويژه تفكر علمي، محسوب ميشود.
lمثال صفحهي 59و60
lمثال مفهوم سازي
lمعلم : اگر مبلغ زيادي پول داشتيد، با آن چه چيزهايي ميخريديد؟
lاحمد : يك دوچرخه
lهما : من يك ماشين سواري قرمز ميخريدم
lحسين: من يك دوربين ميخريدم
lمعلم: دوربين با چيزهايي كه تا حالا شمرديد فرق ميكند مگر نه؟
lبهمن : من يك كاميون ميخريدم.
lسياوش: من يك هليكوپتر ميخريدم.
lپرويز: من يك تلويزيون كوچك ميخريدم.
lمعلم: تلويزيون هم با چيزهايي كه قبلاً گفتيد فرق دارد.
lاكبر : وانت
lهوشنگ : من يك موتورسيكلت ميخريدم.
lفاطمه : ولي من يك عروسك بزرگ ميخريدم.
lمعلم : عروسك هم با چيزيهايي ديگر فرق دارد، اين طور نيست؟
lحسن : من يك اتوبوس دو طبقه ميخريدم.
lپروين :مينيبوس
lمرتضي: من كتابهاي قصه ميخريدم
lمعلم : كتاب قصه هم با بقيه چيرهايي كه ما روي تخته نوشتيم فرق دارد، اين طور نيست؟
lرضا : من يك تاكسي ميخريدم
lمثال مفهوم سازي
lمعلم : خوب بچهها؛ فهرست ما از اسم چيزهايي كه اگر پول زيادداشتيد آنها را ميخريديد تكميل شد. حالا بگوييد كداميك از چيزهايي كه نام برديد با هم شبيه هستند؟
lاحمد : كاميون ووانت هر دو بار ميبرند
lمعلم : ديگر چه چيزهايي با هم شبيه هستند؟
lسياوش : اتوبوس و مينيبوس مسافر ميبرند.
lرضا : تاكسي هم مسافر ميبرد
lمعلم: آيا كاميون و وانت مسافر نميبرند؟
lهما: چرا؛ خيلي از چيزهايي كه اسم آنها را روي تخته نوشتيم ممكن است مسافر را از جايي به جاي ديگر ببرند؛ مثلاً هليكوپتر، ماشين سواري، موتورسيكلت
l2- تعميم دادن
lدر شيوة دوم، كه براي دست يافتن به تفكري پيچيدهتر به كار ميرود (تعميم دادن)، فراگير بايد تفاوتها و تمايزاتي را كه ميان دادهها ميبيند بيان كند
l( مقايسه) و رابطة علت و معلولي آنها را دريابد.
lسپس براساس درك اين روابط علت و معلولي به يك استنباط كليتر برسد ( استنتاج)، فعاليت اصلي در اين سطح تعبير و تفسير دادههاست)
lمثال صفحه 61و 62
lمثال تعميم دادن
lانسانها براي رفع نيازهاي زندگي از يك سو محيط خود را تغيير ميدهند و از سوي ديگر زندگيشان را با محيط پيرامون هماهنگ ميسازند و اين تغيير ممكن است در تمدنهاي مختلف متفاوت باشد.
lمعلم : بچهها، در جلسة قبل، فيلمي دربارة مردمي كه در يك شهر ساحلي زندگي ميكنند، ديديد و با خصوصيات آنها آشنا شديد. امروز با هم فيلم ديگري دربارةمردم كوچ نشين ميبينيم وبعداً اين دو فيلم را با هم مقايسه ميكنيم.
lفيلم دربارة آداب و رسوم مردم كوچ نشين نشان داده ميشود و سپس معلم از شاگردان سؤالهايي ميكند.
lمعلم: بجهها به من بگوييد در اين فیلم راجع به زندگي اين مردم چه چيزهايي ديديد؟
lكاربرد تعميم ها
lفراگير، پس از كسب مفاهيم وتعبير وتفسير كردن آنها، دانش خود را براي شناخت مفاهمي جديد و نا آشنا به كار ميگيرد.
l در واقع فراگير در اين سطح اصول و مفاهيم آموخته شده را در موقعيتهاي جديد به كار ميبرد (كاربرد تعميمها)،
l اين طرز تفكر،كه از ديگر روشهاي انديشيدن پيچيدهتر است، تنها پس از گذشتن از دو مرحلة پيشين (مفهوم سازي و تعبير و تفسير پديدهها) و به مدد آنها قابل حصول است.
lمثال آخر صفحهي 62
lمثال كاربرد تعميم ها
lمعلم به فراگيران : در درس گذشته با زندگي مردم كوچ نشنين آشنا شديم و دانستيم كه كوچ نشينها براي تهية علوفه از نقطهاي به نقطة ديگر كوچ ميكنند حال فرض كنيد كه كوچ نشينها بتوانند در تمام فصول از يك نقطة بخصوص علوفه تهيه كنند . چه تغييراتي ممكن است در زندگي آنها به وجود آيد؟
lمثال1
lشاگرد: آيا نخستين بار كه توپ از حلقه عبور ميكرد درجه حرارت حلقة توپ هر دو يكسان بود؟
معلم: بلي !
شاگرد: و در چنين حالتي توپ از حلقه عبور كرد؟
معلم: بلي
شاگرد: پس از اينكه توپ را حرارت داديد از حلقه عبور نكرد؟
معلم: نه خير
شاگرد: اگر به جاي توپ، حلقه را حرارت ميداديد آيا باز هم همان نتيجه به دست مي آمد؟
معلم: نه خير
شاگرد: اگر هم حلقه و هم توپ حرارت مي داديد باز هم توپ از حلقه عبور ميكرد؟
معلم: بستگي دارد.
شاگرد: آيا اندازة توپ پس از حرارت دادن و قبل از آن يكي بود؟
معلم: نه خير.
شاگرد: آيا اين آزمايش را با توپ و حلقه ديگري كه از ساير فلزات ساخته شده باشند ميتوان انجام داد؟
معلم: بله
شاگرد: پس معلوم ميشود كه حجم فلزات در اثر حرارت تغيير ميكند.
معلم: بلي !
شاگرد: و در چنين حالتي توپ از حلقه عبور كرد؟
معلم: بلي
شاگرد: پس از اينكه توپ را حرارت داديد از حلقه عبور نكرد؟
معلم: نه خير
شاگرد: اگر به جاي توپ، حلقه را حرارت ميداديد آيا باز هم همان نتيجه به دست مي آمد؟
معلم: نه خير
شاگرد: اگر هم حلقه و هم توپ حرارت مي داديد باز هم توپ از حلقه عبور ميكرد؟
معلم: بستگي دارد.
شاگرد: آيا اندازة توپ پس از حرارت دادن و قبل از آن يكي بود؟
معلم: نه خير.
شاگرد: آيا اين آزمايش را با توپ و حلقه ديگري كه از ساير فلزات ساخته شده باشند ميتوان انجام داد؟
معلم: بله
شاگرد: پس معلوم ميشود كه حجم فلزات در اثر حرارت تغيير ميكند.
lمثال 3
lدرك خاصيت يك در ضرب
lمثال 4
lبدست آوردن مساحت متوازي الاضلاع
l به كمك مساحت مثلث
lمثال :
lمثلاً در درس جغرافي، معلم نقشة جزيرهاي را، كه قرنها پيش، روي كرة زمين وجود داشته است و اكنون ديگر نيست، رسم ميكند و تصاويري از ابزارهاووسايلي را كه نشانة وجود نوعي تمدن در اين جزيره است به شاگردان نشان ميدهد. سپس ازآنان ميخواهدكه درمورد شكل زندگي مردم اين جزيره واینكه چگونه از اين ابزارهاو وسايل استفاده ميكردهاند حدسهايي بزنند.
lمعلم دبستان از كودكان ميخواهد كه با بررسي يادداشتها كاغذهاي بيهوده و ساير اشيايي كه در سطل آشغال يكي از كلاسها در طول روز روي هم انباشته شدهاند، نوع فعاليتهاي انجام يافته را حدس بزنيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:58 توسط عبدا... خاکسار ازغندی
|