•ضرورت و اهمیت بازی

ازآنجا که بازی اغلب با فعالیتهای بدنی همراه است ارتباط نزدیکی با رشـــد و تربیــت انــدام بچــه هــا،مهــارتهای جنبشی مناسب و آمادگی بدن دارد.

کودکـان بـا فعالیت هـای جسمـانی به مهـارتهای حرکتی می رسنـد کـه آنهـا را قـــادر مــی سـازد تـا از نظــر جسمــانی ،اطـمـینان ایمنی و اتکــا بـه نفــس پیــدا کننــد از طــرف دیگربــازی وظایف متعددی را در سطـــوح مختلف رشد بر عهده می گیرد به طور مثال کودکان نیــاز بــه اجتماعــی شــدن دارندو بازی فرصت مناسبـی به آنهــا می دهــد تا رفتارشان را بـا دیگران هماهنــگ کــرده ،چیزی را که شاید با دیــده آنها متفــاوت اســت بپذیرند شــواهــد بسیار دال بر وجود رابطه بین بازی و رشد شناختی نیز وجود دارد.

ادامه نوشته

¢روانشناسي كودك

عناوين :
1- وقتي بيمار كودك است
2- رابطه ها
3- هيجانات كودكان
¢اهداف بهداشتي در دوران كودكي و نوجواني
¢ايجاد شرايطي براي  مطلوب تر شدن رشد جسمي- عاطفي و اجتماعي كودك

¢ايجاد الگوهاي رفتاري سالم در كودكان براي تغذيه – ورزش- تحصيل –تفريح و زندگي خانوادگي به منظور پايه ريزي شيوه زندگي سالم در طول زندگي
ادامه نوشته

خلاصۀ کتاب ، روانشناسی بازی نویسنده: دکتر محمد علی احمدوند

فهرست

فصل اول: تعریف بازی، عوامل مؤثر در بازی و ارزشهای بازی

فصل دوم: نظریه های مربوط به بازی

فصل سوم: انواع دیدگاهها وانواع بازی ف

صل چهار: اسباب بازی وخصوصیات آن

فصل پنجم: بازی و بازی درمانی

فصل ششم: نقاشی کودکان

ادامه نوشته

چرا به مدرسه هوشمند نياز داريم؟

در قرن حاضر اكثر مشاغل به دانش و مهارت هاي رايانه يي نياز دارند و به نوعي ورود به اين عرصه نيز به نوع جديدي از آموزش نياز دارد كه با آموزش سنتي كنوني به خصوص آنچه هم اكنون در مدارس ايران در جريان است، همخواني ندارد. مدتي است برخي كشورهاي جهان به تاسيس مدارس الكترونيكي يا آنچه در ايران مصطلح شده مدارس هوشمند، دست زده اند. كشور مالزي يكي از پيشتازان ايجاد اين مدارس به شمار مي رود.
ادامه نوشته

روش های تدریس همیاری

 
تعاریف :
همیاری :  هم اندیشی و تلاش عملی به صورت گروهی.
•             با هم كار كردن جهت سهيم شدن در يك توليد.
رقابت: فعالیتی جمعی است که در آن هر کس برای کامیابی خود می کوشد.
فعالیت انفرادی :  فعالیتی است که از یک فرد برای دست یابی به هدفی سر می زند.
•مدارس باید درحداعتدال هرسه نوع روش را بکار گیرند.
ادامه نوشته

انواع روش های تدریس

 
•به نام خداوند جان وخرد  کزین برتر اندیشه برنگذرد
•به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
                   که گر مراد نیابم به حد وسع بکوشم
•خدا دعای مردی را برای باران مستجاب می کند که با یک دست کتاب ، وبا دست دیگر خود چتر بردارد.
•بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی بمانند. 
•به نام خدا
•شما نمی توانید هر آنچه را که دیگران نیاز دارند به آنان یاد دهید،بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که آنان را در موقعیتی قرار دهید که بتوانند وقتی آنچه را می خواهند ، پیدا کنند.
•شما نمی توانید چیزی را به کسی یاد دهید ، بلکه فقط می توانید به وی کمک کنید تا فرد آن را در خود کشف کند. 
دانستن یک فرآیند است نه یک نتیجه
سقراط : همانطور که مادرم ماما است ، من هم مامای دانش هستم.
روسو : آن کس که همه چیز را می گوید ، چیز زیادی نخواهد داد.
روسو : وقتی شما به جای دانش آموز فکر می کنید ، انتظار دارید خودش به چه فکر کند.
پیاژه : اگر دانش آموز برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف کند تا شخصا“ به کشف آن نایل آید ، بهتر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساعت برای او توضیح دهید.
برونر: هدف آموزش ، انباشت معلومات نیست ، بلکه هدف رسیدن به تفکری منطقی است.
ادامه نوشته

lروش مشكل گشايي

 
lكارگاه آموزشي سوم
 
l(حل مساله)
ادامه نوشته

•رویکرد های یاد دهی ـ یادگیری :

 
•رفتارگرایی :
•قرن 17 و 18

لاک ، برکلی ، هیوم .

ادامه نوشته

¨روش بارش فكري يا طوفان مغزي

 
•تهيه و تنظيم‌:
¨عبدا... خاکسار ازغندی
¨سال تحصیلی : 93 ـ 92
¨روش بارش يا طوفان فكري[1]:

در فرايند خلاقيت سه محور اصلي وجود دارد:

:  1 ـ دانش و مهارت‌ها :

¨ 2 ـ انگيزة دروني:
¨3 ـ دارا بودن تفكر خلاق:
¨
¨
[1] - Brain storming
ادامه نوشته

انواع روش تدریس

 

به نام خداوند جان وخرد  کزین برتر اندیشه برنگذرد

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
                   که گر مراد نیابم به حد وسع بکوشم

خدا دعای مردی را برای باران مستجاب می کند که با یک دست کتاب ، وبا دست دیگر خود چتر بردارد.

بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی بمانند. 

ادامه نوشته

انگیزش برای پیشرفت تحصیلی

 

(
ویژه دانش آموزان استعدادهای درخشان)
•دوره ضمن خدمت ویژه دبیران محترم مدارس سمپاد
•هیچ کس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ قنادی نشد استاد کار
تاکه شاگرد شکرریزی نشد
مولوی
                                               
ادامه نوشته

سخت آشفته و غمگین بودم…

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم

 بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند


خط کشی آوردم ،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنی

 

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
پاک تنبل شده ای بچه بد
به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند
ما نوشتیم آقا

بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید ،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد ،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

*

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز ...
با خشونت هرگز ...
با خشونت هرگز